سلام
در پست قبلي از سادگي كودكانه صحبت كردم در اين يكي پست ميخوام از ساده دلي صحبت كنم
استاد روانشناسي ما اين داستان رو براي ما تعريف كرد
ميگفت در يه دانشگاه كه ما تدريس مي كرديم يه نفر اونجا كار مي كرد كه بسيار آدم ساده اي بود و يه ويژگي خواص داشت ،اون هم اين بود كه هر بانكي كه جايزه اعلام مي كرد اين بابا بيست هزار تومن پول آماده داشت و ميرفت حساب باز مي كرد به طوري كه در تمامي بانك ها حساب داشت چندين سال كار اين آقا تداوم داشت تا اينكه در يكي از بانك ها يه ماشين برنده شد و يه جشن كوچيكي براش تدارك ديدن در اين جشن از او سوال كردند كه چه احساسي داري از اين كه اين ماشينو برنده شدي اون هم در عين سادگيش گفت كه :
من خوشم ميياد كه من از رو نرفتم بانك از رو رفت
فكر مي كنيد اگه ما برنده مي شديم و از ما سوال ميكردند كه چه احساسي داري ، چه جوابي ميداديم ، معمولا اين جمله رو مي گفتيم كه خيلي خوشحالم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عادت عادت است و هیچ کس نباید آن را از پنجره به بیرون پرتابش کند .
فقط هر بار یک قدم باید از آن دور شد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
