عشق گلي است که دو باغبان آن را مي پرورانند
عشق آن است که همه خواسته ها را براي او آرزو کني
با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند
اگه سهم من از این همه ستاره فقط سو سوی غریبی است , غمی نیست . همین انتظار رسیدن شب برایم کافی است
عشق همواره يکسان باقی مي ماند.اين انسان ها هستند که تغيير ميکنند
مثل موجی که وفا داده به دريا تو مهمی مثل حقيقت مهربانی مثل دريا




پيامبر خدا(ص) مي فرمايد: براي مسلمان بر دوستش، سي حق لازم است. از اين حقوق تبرئه نخواهد شد، مگر آنكه آنها را به جا آورد، يا اينكه دوستش از اين حقوق بگذرد:
1. لغزشهاي او را ناديده بگيرد.
2. در گرفتاريش بر او شفقت آورد.
3. برهنگي دوستش را بپوشاند.
4. لغزشهاي او را دور كند.
5. پوزشهاي او را بپذيرد.
6. مردم را از غيبت كردن درباره او باز دارد.
7. پند و اندرز دادن او را مستمر دارد.
8. حرمت دوستي با او را نگه دارد.
9. دين و ذمه او را رعايت كند.
10. در بيماريش او را عيادت كند.
11. در مرگش حضور يابد.
12. دعوتش را بپذيرد.
13. پيشكش او را قبول كند.
14. پيشكشي او را جبران كند.
15. از نعمتهاي او سپاس گذاري كند.
16. به خوبي او را ياري كند.
17. از همسر او حفاظت و سرپرستي كند.
18. نيازمندي هاي او را برآورد.
19. سولات او را پاسخ دهد.
20. عطسه كه كرد برايش دعا كند.
21. در گمراهي ها او را ارشاد كند.
22. سلام او را جواب گويد.
23. كلام او را خوش دارد.
24. با دوستان دوستش دوستي كند و با آنان دشمني نورزد.
25. در ستمكاري او را ياري كند و به دادش برسد.اما ياري او در ستمكاريش اينكه او را از ستمكاري باز دارد.
26. در ستمكشي او را ياري كند و به دادش برسد. اما ياري او در هنگام ستمكشيش اينكه در گرفتن حقش او را ياري كند.
27. دوستش را تسليم دشمن نكند.
28. دوستش را رسوا نكند.
29. هر چيز خوبي كه براي خود دوست مي دارد، براي دوستش نيز بخواهد.
30. هر ناشايسته اي را كه براي خود نمي خواهد، براي دوستش نيز نخواهد.

هر كس كه عادت كرد حرف را بدون دليل قبول كند او از لباس آدمي بيرون رفته يعني آدم حرف را بدون دليل نمي پذيرد 0
نقطه مقابلش كساني كه عادت دارند هر چيز را بي دليل انكار كنند اين هم بد است 0
اگر چيز عجيبي شنيدي مادامي كه دليلي بر امكان يا عدم امكانش نداري رد نكن و قبول هم نكن بگو ممكن است باشد 0
انسان واقعي آن است كه قبول وردش بر معيار دليل باشد 0

ضرب المثل فرانسوي ميگه: بمير اما گدا نباش
ضرب المثل هندي ميگه: عاقل همان كاري را ابتدا انجام مي دهد كه نادان در آخر
یه مثل انگلیسی میگه : تا به پل نرسیدی ازش رد نشو
![]()

سوگند به جز حضور تو هیچ چیز این جهان را جدی نگرفته ام حتی عشق را
شیشه پنجره را باران شست،از دل من اما چه کسی نقش تورا خواهد شست...؟
ناجی شبانه های بی کسی ام خالصانه می ستایمت!تمامی احساسم فدای حضور پاکت نازنین!
اگر ای عشق پايان تو دور است دلـم غـرق تـمـنـنـای عـبـور است
۱. سه خوي سبب بيچارگي مرد است: تكبر، حرص و حسد.
2. توانگري بزرگتر و غنايِ اكبر، نااميدي از آن چيزي است كه در دست مردم است .
3. در عالم دو چيز از همه بهتر و زيباتر است: آسماني پرستاره و وجداني آسوده از گناه.
4. چون ديدي زاهدي از مردم مي گريزد، او را بجوي، و چون ديدي جوياي مردم است از او بگريز.
5. بزرگترين مراتب حماقت ، زياده روي در تحسين و توبيخ است .
6. چون ناكسان زمامدار شوند، بزرگان و دانشمندان هلاك گردند.
7. بدترين مردم كسي است كه مردم را دشمن دارد و مردم نيز او را دشمن دارند.
8. كسي كه هر چه براي او مي خواهي ، براي تو نمي خواهد، در مصاحبتش خيري نيست.
9. چهار چيز از چهار كس محال است: صدق از منافق، ديانت از حريص، مروت از بخيل و نصيحت از حسود .
سليم بن قيس از سلمان فارسي چنين نقل مي كند :
وقتي روز قيامت مي شود ، ابليس را با افساري از آتش مهار كرده و مي آورند و بار بر دوشي را نيز مي آورند كه با دو مهار آتشين افسار كرده اند .
ابليس به سوي او مي رود و نعره اي مي كشد و مي گويد : مادر مرگت را ببيند ، تو كيستي ؟ من كه اولين و آخرين را گمراه وگرفتار كردم با يك افسار مهار شده ام وليكن ترا با دو افسار در بند كشيده اند ؟
مي گويد : من كسي هستم كه امر كردي و من از تو اطاعت كردم و خدا امر كرد و سرپيچي كردم
اره مي دونم ، هـــمـــه چـــيـــز رو بـــاخـــتـــم
اره مي دونم ، دنــيــا واســم تـمــــوم شــــده
اره مي دونم ، زنـدگي بـرام يـكنـواخـت شــده
اره مي دونم ، حـرف هام ديـگه خريـدار نـداره
اره مي دونم ، كــلــيشــه اي شـــده رفــتــارم
اره مي دونم ، هــدف مشـــخـــصـــي نــــدارم
اره مي دونم ، تا حالا آنطور دردي حس نكردم
اره مي دونم ، سرنوشتي نيست در آرزو هايم
اره مي دونم ، گـام هـايـم راه بـه جـايـي ندارد
اره مي دونم ، افــــــكــــــارم ســـاكــــنــــنــــد
اره مي دونم ، كـــه هــيـــچـــي نــمــي دونـــم
علم سه درجه است
به وجب اول كه مي رسد تكبر به او دست مي دهد
به وجب دوم كه مي رسد تواضع وفروتني به او دست مي دهد زيرا معلومات خود را در برابر مجهولات ناچيز
مي بيند
به وجب سوم كه مي رسد مي فهمد كه هيچ چيز نمي فهمد و مي گويد معلوم شد كه هيچ چيز معلوم نشد
دل گر چه در اين باديه بسيار شتافت
يك موي ندانست ولي موي شكافت
اندر دل من هزار خورشيد بتافت
آخـــر به كـــمـال زره اي راه نــيافت


هر وقت خواستي بدوني كسي دوستت داره تو چشماش ذل بزن تا عشق رو تو چشماش ببيني
اگه نگات كرد عاشقته
اگه خجالت كشيد بدون برات مي ميره
اگه سرشو انداخت پايين ويك لحظه رفت تو فكر بدون بدونه تو مي ميره
واگر هم خنديد بدون اصلا دوست نداره
1. دوستي يه حادثه و جدايي قانون است. بيایید حادثه آفرين و قانون شکن باشيم!
2. همیشه به یاد داشته باش فراموش کنی آنچه را که موجب اندوهگینیت می شود ٬اما هرگز فراموش مکن به یاد داشته باشی آنچه شادمانت می کند
3. آنچه تو سالها صرف ساختنش ميكني، شخصي ميتواند يك شبه آنرا خراب كند،با اين حال سازنده باش
4. دل آدمها به اندازه حرف هاشون بزرگ نيست ولي حرفي که از ته دل باشه مي تونه آدم بزرگي بسازه
به قول سقراط اهداف احساسات و محدودیت های خویش را بشناسید و با آرامش با آنها برخورد کنید خواه از طریق مطالعه خواه از طریق اندیشیدن و تفکرسعی کنید بعضی راه هایی که باعث شناخت شما از خودتان و اینکه چه چیزهایی شما را خوشحال می کند پیدا کنید.چنان چه به این توصیه عمل کنید بهتر قادر به کنترل زندگی و مشکلات پیش روی خود خواهید بود.
به خودتان ارزش بدهید و به خود اعتماد داشته باشید:
ممکن است سخت به نظر برسد اما سعی کنید رفتارتان گویای این باشد که از خودتان مواظبت می کنید حتی اگر همیشه احساس عدم اطمینان می کنید برخورد و رفتار مثبت را به دنیای اطراف هدیه دهید. برخورد مردم با شما متاثر از رفتار و پوشش شماست. بنابراین خود ارزشی و خود اعتمادی را به نمایش بگذارید تا احترام را برای شما به ارمغان آورد.
بیش از حد توانتان کار نکنید:
همه ی ما با سخت کوشی خواهان تامین امنیت و رفاه خانواده مان هستیم اما مهم این است که تعادل را در زندگی حفظ کنیم معمولا آنچه از نظر مالی دنبال می کنیم با آنچه که تحقق می یابد یکسان نیست. اگر برای شما تامین معاش مهم تر از صرف وقت با عزیزان یا لذت بردن از زندگی است بهتر است در تعیین اولویت ها بازنگری کنید. سعی کنید برقراری تعادل را از کسی که بین زندگی شغلی و خانوادگی اش این توازن را ایجاد کرده بیاموزید.
از افراد منفی دوری کنید:
از ارتباط مسموم که در شما احساس ناراحتی عصبانیت یا ناامنی ایجاد می کند اجتناب کنید. ممکن است سخت به نظر آید اما ارتباط خویش را با کسانی که برای شما افسردگی به ارمغان می آورند به حداقل برسانید کسانی که اکثرا محبت های دریافتی را بدون پاسخ می گذارند و یا کسانی که دائما از شما انتقاد می کنند صداقت سخنان چنین افرادی را مورد ارزیابی قرار دهید تا ببینید که میزان حقایق موجود در سخنانشان تا چه حد بر اساس ارتباطی مثبت و خوش بینانه است. اگر کسانی شما را تحت فشار روانی قرار می دهند آنها را ترک کنید.
مثبت فکر کنید:
سعی کنید از حداکثر توانا یی ها یتان استفاده کنید و به قدرت خویش اتکا کنید علایق شخصی تان را با مطالعه و گذراندن کلاس ها توسعه دهید. علایق جدید را امتحان کنید و شکست هایتان را به کار گیرید همه ی ما بخشی از اوقاتمان را از دست داده ایم اما افراد موفق از شکست هایشان درس آموخته اند و مغلوب شکست شان نشده اند. اگر شما توانایی هایتان را به خوبی توسعه دهید و نقش مثبتی داشته باشید واقعا قادر به تغییر موقعیت های منفی به موقعیت های مثبت خواهید بود.
بخشی ازاوقاتتان را تنها بگذرانید:
لذت از جمع دوستان و تنهایی دو بخش از زندگی اند که برای تقویت روحیه بسیار مهم اند برای معنا بخشیدن و ایجاد شور در زندگی با دیگران باشید و زمانی را برای لذت بردن از تنهایی خویش صرف کنید.
ارتباط و مراودت:
با روشی روشن و در عین حال همراه با آرامش و متانت احساساتتان را برای خانواده دوستان و همکلاسی هایتان بیان کنید و با دقت کامل به جواب آنها گوش فرا دهید. هرگز خود را تحت فشاری که ناشی از عدم بیان احسساتتان است قرار ندهید چرا که این فشار انفجاری ناگهانی در پی خواهد داشت و دیگران بدون کوشش و تلاشی شما را خواهند شناخت.عصبانیتی را که باعث پریشانی و مشخص شدن نقاط ضعف شما می شود را کنترل کنید. هرگز اجازه ندهید دیگران ذهن شما را بخوانند.
موقع احتیاج کمک بطلبید:
افرادی را پیدا کنید که هنگام مشکلات بتوانید با آنها مشورت کنید چنان چه پس از مشورت با دوستان و خانواده مشکلات هم چنان طاقت فرسا جلوه می نماید و احساس عدم آرامش می کنید با مشاورینی صحبت کنید که خواهان کمک و یاری به شما هستند. اگر همچنان احساس عدم امنیت نگرانی یا ناراحتی و پریشانی می کنید فورا از یک مشاور متخصص کمک بطلبید.
در روزگار قدیم مردی صوفی به نام محمد در دهی کوچک زندگی می کرد و همیشه شاد و خوشحال بود. هرگز کسی این مرد را غمگین و ناراحت ندیده بود. او همیشه در حال خندیدن بود و اصلاً تبدیل به مجسمه خنده شده بود. حتی هنگامی که این مرد پیر شده بود و در بستر مرگ قرار گرفت نیز در حال خندیدن بود. ناگهان یکی از شاگردان این صوفی از او سؤال کرد:
شما واقعاً باعث شگفتی ما شده اید حتی حالا که دیگر در حال مردن هستید به چه دلیلی می خندید؟ در مردن چه چیز خنده داری وجود دارد؟ همه ما غمگین هستیم و فکر می کنیم لااقل در این لحظات آخر شما هم باید غمگین و ناراحت باشید.
محمد پیر گفت:
خیلی ساده است، روزگاری من هم مثل شما بودم تا این که هفده سالم شد به نزد استاد رفتم. استاد من پیرمردی بسیار شاد و خوش رو بود که وقتی برای اولین بار خدمتش رسیدم زیر درختی نشسته بود. بدون هیچ دلیلی از ته دل می خندید. هیچ کس در اطراف او نبود و هیچ اتفاق خنده داری هم نیافتاده بود. ولی او همینطور در حال خندیدن بود. من از او سؤال کردم: چه اتفاقی برای شما رخ داده که همینطور در حال خندیدن هستید؟ او در پاسخ به من گفت: من هم زمانی طولانی به اندازه تو بیچاره و غمگین بودم. ناگهان روزی متوجه شدم که این غم و اندوه انتخاب خود من است.
سپس ادامه داد:
از آن روز به بعد صبح هنگام قبل از بیدار شدن از خواب از خودم سؤال می کنم: محمد یک روز دیگر شروع شده است. امروز دوست داری سرور و شادی را انتخاب کنی یا غم و بدبختی را. خیلی جالب است چون هر روز تصمیم می گیرم شادی و سرور را انتخاب کنم.
